تبليغاتX
خط خوردگی های ادمکی موهوم !
 

دلم نیامد وبلاگ را حذف کنم . وابستگی که نباشد ... دلبستگی هم که نباشد .. عادت هم که نیست .
پس شاید " دلم نمیاید " باشد . نوعی از دوست داشتن الکی که صرفا دلسوزی محض است !

اره .. دلم سوخت .. دلم نیامد حذف کنم .

احساسات ادمی هم همین است .. گاهی نمی دانی چیست . اینکه نه می شود با تو سر کرد و نه می شود با تو سر نکرد هم جزوی از همین نمی دانم چه هست ٬ ها است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت   توسط لایرا  | 

 

اینجا زندگی سخت است . گاهی سخت تر از ایران ! این هجمه ی خاطرات ازارم می دهد . اینجا سکوتش بکر است و جان می دهد برای جان دادن به رویای یواشکی بودن ها و رفتن ها . که هی پشت پنجره اتاقت باشی و به اسمان ابری زل بزنی و در دل ارزو کنی که کاش برف بیاید . اصلن باران ببارد . که لحظه های تنهایی عاشقانه ات را پر کند . اینجا هر لحظه ابری است و برفی و بارانی . که گاه ارزو میکنی کاش دیگر باران نگیرد . که خسته باشی از سپیدی زمین . که حالت از هر چه عاشقانه است بهم بخورد و دلت هوای همان خانه و اتاقت را کند ... که نزدیکش باشی . دلت هوایش را هم که کند بدانی نزدیکی و همان برایت کافی باشد . اینجا هوس سیگار را هم نمیکنی . کفاف این همه تنهایی را نمیدهد اخر!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت   توسط لایرا  | 

 

برای انکه ببخشی باید فراموش کنی و برای انکه فراموش کنی باید گذشته را پاک کنی ..
اما گاهی نمیتوان بخشید . هر چقدر هم که بخنداند ٬ هر چقدر هم که خوب شود ٬ هر چقدر هم که ارام باشد ... هر چقدر هم که مهربان شود ... اصلن بشود مرد ِ رویایت  .. باز نمی توان بخشید . نمیشود فراموش کرد بعضی حرف ها را ... !!! که همیشه فاصله خواهی گرفت برای تمام عمرت ... که دیگر تمام قلبت را نمیدهی . که حتی شاید اصلن بگذاری برای خودت باشد .. که قلبت برای تمام عمرت دیگر مال خود خودت باشد . و  ترس بیاید و بماند برای همیشه یک گوشه ی ذهنت ... که همیشه برای رفتن اماده باشی حتی اگر باز عاشقش شده باشی !
گاهی نمیتوان بخشید حتی اگر همه چیز تغییر کرده باشد . اصلن نمیشود گذشته را شخم نزد ... ادم ها مال ِ گذشته شان هستند . ادم ها شادی را .. غم را ... رهایی کودکانه را در گذشته شان جستجو می کنند . این اتصال هیچ زمان قطع نمی شود .
خرد که شوی دیگر برای همیشه لنگ لنگان قدم برمیداری . احتیاط که بیاید دیگر خبری از شوق نخواهد بود ... عشق بی پروایی می خواهد . کودکی می خواهد که زمین نخورده باشد .
اصلن من ادم ماندن نیستم . میدانم روزی می روم . برای من ادم ها تمام می شوند اگر بشکنند !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت   توسط لایرا  |